تا جایی که فهمیده ام
قرار نبوده تا نم باران زد ، دست پاچه شویم و زودی چتری از
جنس پلاستیک روی سر بگیریم مبادا مثل کلوخ آب شویم
قرار نبوده اینقدر دور شویم و مصنوعی
ناخن های مصنوعی
خنده های مصنوعی
آوازهای مصنوعی
دغدغه های مصنوعی
هر چه فکر میکنم میبینم قرار نبوده ما اینچنین با بغل
دستیهایمان در رقابت های تنگاتنگ باشیم تا اثبات کنیم جانور بهتری هستیم ، این همه
مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟
تا به حال بیل زده اید ؟
باغچه هرس کرده اید
؟
آلبالو و انار چیده اید...؟
کلاً خسته از یک روز کار یدی به رختخواب رفته اید؟
آخ که با هیچ خواب دیگری قابل مقایسه نیست ...
این چشم ها برای نور مهتاب یا نور ستارگان کویر ، برای دیدن
رنگ زرد آفتابگردان برای خیره شدن به جاری آب ، شاید ، اما برای ساعت پشت ساعت ،
روز پشت روز، شب پشت شب ،خیره ماندن به
نور مهتابی مانیتورها آفریده نشده اند .
قرار نبوده خروس ها دیگر به هیچکار نیایند و ساعت های
دیجیتال به جایشان صبح خوانی کنند . آواز جیرجیرک های شب نشین حکمتی داشته حتماً ،
که شاید لالایی طبیعت باشد برای به خواب رفتن ما تا قرص خواب لازم نشویم و اینطور
شب تا صبح پرپر زدن اپیدمی نشود.
من فکر میکنم قرار نبوده کار کردن، جز برطرف کردن غم نان ،
بشود همه دار و ندار زندگیمان ، همه دغدغه ی زنده بودن مان
قرار نبوده کنار هم بودن و زاد و ولد کردن ، این همه قانون
مدنی عجیب و غریب و دادگاه و مهر و حضانت و نفقه و زندان و گروکشی و ضعف اعصاب
داشته باشد
قرار نبوده اینطور از آسمان دور باشیم و سی سال بگذرد از
عمرمان و یک شب هم زیر طاق ستاره ها نخوابیده باشیم
قرار نبوده من از اینجا و شما از آنجا ، صورتک زرد به نشانه
ی سفت بغل کردن و بوسیدن و دوست داشتن برای هم بفرستیم
چیز زیادی از زندگی نمیدانم ، اما همینقدر میدانم که این
همه "قرار نبوده " ای که
برخلافشان اتفاق افتاده ،
همگی مان را آشفته و سردرگم کرده...
آنقدر که فقط میدانیم خوب نیستیم
از هیچ چیز راضی نیستیم
اما سر در نمی آوریم چرا؟؟!!!!
**********
نوشته زیبای بالا رو یکی از دوستان من و وبلاگم ثنای عزیز برام
فرستاده بود که چون خیلی به دلم نشست و به پاس تمام همدلی هاش اینجا گذاشتم.